ترا فردا دوست خواهم داشت

در آگاهانه ترین انتهای عافیت
خواهم آمد
ودر کشاکش کهولت کتمان
چشمهایم را به خورشید می سپارم
همین فردا خواهم آمد
فردا
و تو را دوست خواهم داشت
روی شب را سفید خواهم کرد
آنگاه
روحم را شاد می کنم
پس
سینه ام را به دریا می سپارم
و دستهایم را به ........
راستی به که؟!
این را از من مپرس
همین فردا خواهم آمد به محض اینکه دستانم از این دنیا کوتاه شود
تو را دوست خواهم داشت
ترا فردا دوست خواهم داشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:23  توسط علیرضا
|
