ساحل شب
سهمم از عشق از این دردسر وامانده
رد پایست که بر ساحل شب جا مانده
دست کم کاش به پابوسی باران می رفت
این نم اشک که در حسرت دریا مانده
شور شبگردی باران وشب و شیدایی
ذره ای زان همه در ذهن تو آیا مانده
در هیا بانگ هوس های دروغین؟
بانو کلبه عشق در این دهکده بر پا مانده ...
این حوالی همه از قصه ما بو بردند
سهمم از عشق دلی بود که رسوا مانده
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 21:0  توسط سیمین
|
