تبليغاتX
۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

گمشده

باده ئی هست و پناهی و شبی وشسته وپاک.

جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک.

نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال،

میزنم در غزلی با ده صفت آتشناک:

 

بوی آن گمشده گل را زچه گلبن خواهم؟

که چو باد از همه سو میدوم و گمراهم.

همه سر چشمم و از دیدن او محرومم.

همه تن دستم و از دامن او کوتاهم.

 

باده کم کم دهدم شور و شرابی که مپرس.

بَرَدم ، افتان وخیزان، بدیلری که مپرس.

گوید آهسته بگوشم سخنانی که مگوی.

پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 9:15  توسط علیرضا  | 

زندگی کردن مردن است

 

زمانی که انسانی میمیرد:

جزئی از جهان را می کشد.

اینها مرگهایی رنگ باخته اندکه، آدمی به غلط زندگی می نامد.

دیگر تاب نظاره این همه در من نیست.

آیا پادشاه رستگاری ، توان بردن مرا به خانه ندارد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 18:42  توسط علیرضا  | 

تولدت مبارک

کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم . فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم . کاش با حرفی که چندان سبز نیست . قلبهای نقره ای را نشکنیم ....

مهم نیست گودال آبی کوچک یا دریای بی کران باشی ،زلال باشی آسمان در توست ... علیرضا خان ، دوست عزیز ، کدامین شاخه گل را به خاطر تولدت تقدیمت کنم که وجود ت عطر تمامی گلهاست ...  تولدت مبارک 

                            سیمین ۱۸/۵/۸۵                                                      

                                                                                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 22:35  توسط علیرضا  | 

پدر

 

پدر چه واژه آشنایی و چقدر غریب با ما

پدر موجود زحمت کشی که تمامه توان و هم و غم خود را صرف آسایش خانه خا نواده می کنه

اما همیشه محکومه ، محکومه به ظالم بودن  محکومه به بی خیالی بی احساسی .

من یه پسرم و یه روزی یه پدر خواهم شد وقتی خودم با پدرم بیگانه ام چطوری می تونم در آینده از فرزندان خودم انتظار داشته باشم که منو بفهمن و درک کنن چرا باید یه روز از سال فقط روز پدر باشه و یادمون بیوفته که این موجودنازنین کنار ما زندگی میکنه . چرا باید حتما مناسبت روز پدر باشه تا یادمون بیوفته که یه کسی هست که آسایش و راحتی رو یک عمر به خودش حروم کرده تا ما آسایش داشته باشیم پس تا این گوهر رو کنارمون داریم قدرش رو بدونیم نه یک روز سال تمامه سال قدر دان زحماتش باشیم چون ممکنه دیگه فردا دیر باشه.

کاش می تونستم جمله ای پیدا کنم که در خورت باشه اما هنوز بشر جمله ای برای قدر دانی از زحماتت پیدا نکرده  فقط می تونم بگم پدر روزت مبارک .

پدر خونه پدر جونه پدر دینه و ایمونه

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:55  توسط علیرضا  | 

شعر تنهايي

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره

چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره

واسه من ، تنهايي درده

درد هيچكس رو نداشتن

هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن

ديگه باور كردم اين رو كه بايد تنها بمونم

                                                 تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 22:32  توسط علیرضا  | 

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمدهام،آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بودست مراد وی از این ساختنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

 به هوای سر کویش پرو بالی بزنم

واقعا هدف خلقت ما آدمیان چی بوده همه هدف خلقت رو گم کردن ولی کسی به روی خودش نمیاره آخه می خوام بدونم هدف خدا از خلقت ما پول درآوردن بود، یا قتل و جنایت کلاهبرداری و دروغ فساد و تباهی جنگ و ظلم وستم و........... با اطمینان میگم نه مگه می شه خدایی که خالق این همه زیبایهاست بخواد که دنیا اینقدر زشت باشه این دنیا رو ما انسانها زشت کردیم ماییم که دست به هر جنایتی می زنیم و آخر همه کاسه کوزه ها رو بر سر شیطان بی نوا می شکنیم .

پس حالا که نمی دونید بهتون بگم احتیاج نیست که پناه ببریم به خدا از دست شیطان چون قبل از ما شیطان از دست آدمها به خدا پناه برده چون ما روی هر چی شیطانه سفید کردیم نه به دوست وآشنا فکر نکن اول از خودت شروع کن اون نقاب پاکی و مظلومیتی که به چهرت زدی رو بردار تا بتونی چهره واقعی شیطان رو ببینی شما هایی که خودتون رو گول میزنید و دیگران رو مسبب بدبختی می بینید شما هایی که صبح تا شب فقط به فکر جیب خودتون هستید شما هایی که تو دنیا کاری بجز شهوت رانی و کثافت کاری نداری شما هایی که قلب و روح دیگری رو پله برای صعود خودتون قرار می دین شما هاییکه .......

یه سر به قبرستان بزنید گورهای تازه رو نگاه کنید این آخر کاره همه ماست دست خالی وتنها فقط نامی روی سنگ سرد از ما می مونه پس چرا تاکی می خواین این دنیا رو دودستی بچسبین برای چی برای کی ما زندگیمون این نیست نمی گم نماز بخونین روزه بگیرین یا خدا را بپرستید نه این کارها هیچ ارزشی نداره کاری کنید که واقعا از عمق وجود لذت ببرید گریوندن کار آسونیه ولی نشوندن لبخند روی لبهای خسته و رنجور کار هر کسی نیست پس بیایم از خودمون شروع کنیم بیایین خودمون باشیم این دنیا چه ما باشیم چه نباشیم به گردش خودش ادامه می ده <<نمایش همچنان ادامه دارد>>اما اون کسی همیشه زندس که نامش به نیکی باشه فردا روز اول کاریه پس بیا از روز اول کاری یه آدمه دیگه باش به خدا خوب بودن اونقدرام سخت نیست فقط باید یکم اون وجدان خوابیدت رو بیدار کنی .

خدایا خودت می دونی که من اصلا به این دنیا علاقه ندارم و تو این عالم تنهای تنهام پس راضی نشو بیشتر از این تنها بمونم زودتر کمکم کن و منو پیشه خودت ببر حاضرم تا ابد تو جهنمت تو باشم فقط منو از این جهنم خاکی نجات بده..

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:56  توسط علیرضا  | 

ترا فردا دوست خواهم داشت

در آگاهانه ترین انتهای عافیت

                                         خواهم آمد

ودر کشاکش کهولت کتمان

چشمهایم را به خورشید می سپارم

همین فردا خواهم آمد

                                     فردا

و تو را دوست خواهم داشت

روی شب را سفید خواهم کرد

                                   آنگاه

روحم را شاد می کنم

                                  پس

سینه ام را به دریا می سپارم

و دستهایم را به ........

راستی به که؟!

این را از من مپرس

همین فردا خواهم آمد به محض اینکه دستانم از این دنیا کوتاه شود

            تو را دوست خواهم داشت

                        ترا فردا دوست خواهم داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:23  توسط علیرضا  | 

می خواهم بدانم

 

آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،  آنگاه که گوشت را می بندی تا صدای خورد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا می بینی ولی بنده خدا را ندیده می گیری ....                                                         

 میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نمی گذارن ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:44  توسط علیرضا  | 

دیوانگی

 

ترسم را بساز از آنچه آنجاست

توان نفس کشیدن در هوای آزاد را ندارم

 زمزمه هایی در مغزم می کنند

و مرا از دیوانگی ام مطمئن می کنند

فکر می کنند مغزمان را در دست دارند

استفاده وحشیانه،افکار وحشیانه می پروراند

در بند نگاهش دار، بهبود خواهد یافت.

بهتر می شود ، آیا نمی توانی ببینی؟

بیش ازاین نمی توانند اینجا نگاهمان دارن

گوش کن لعنتی برنده ما ایم

به وضوح و روشنی می بینند

اما می پندارند از جهنممان نجاتمان خواهند داد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:32  توسط علیرضا  | 

هيچ كس.... لياقت اشكهاي تو را ندارد

چه اشتباهي كردم كه اسمتو آوردم
خوبيش اينه لااقل واست قسم نخوردم
راستي چه عالمي بود اگه بدا نبودن
جدا مي شيم ما از هم، چون خيلي ها حسودن
ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب
تو خيلي خوبي اما، فقط تو عالم خواب
عكسا و هديه هاتم، مي دم به يه واسطه
تا كه به خير و خوشي، تموم شه اين رابطه
حرفاي عاشقونه همش ماله قديمه
مث همون حرفا كه ماها بهم زديمه
هر وعده اي كه دادي به هركسي عمل كن
غصه هاشو يه جوري، با مهربوني حل كن
نذار كه عشقت واسش مشكل و دردسر شه
نذار كه از دست تو، راهي يه سفر شه
چه وقتايي تلف شد با تو سر قرارا
تكليفا روشن مي شه هميشه تو بهارا
گناه تو همين بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نكردن خيانت
سفيدي نگاهت، نابه شبيه برفه
آب مي شه زود و فقط به قيمت يه حرفه
ديگه خدانگهدار، لحظه هاي قيمتي
منو ببخش عزيزم هركي داره قسمتي
دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه
دلي كه بشكنه و كدرشه، شفاف نمي شه
نه ديگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو ديگه محاله تو دلم جا بشه
حيف اون بتي كه از تو براي خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اينه كه برو پي كار خودت
ديگه نمي خوامت، لعنت به تو و اون روز تولدت

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
آدماي مهربون و باوفا دروغ مي گن
اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتن
بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن
اونا كه مي آن به اين بهونه ها، كه اومدن
از توي شهر قشنگ قصه ها، دروغ مي گن
اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده
به تموم آسمونا، به خدا دروغ مي گن
اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن
تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ مي گن

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم
حيف غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم
حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم
حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم
حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم
حيف رويام كه واسه تو از قشگياش گذشتم
حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب
حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، توي خواب
حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم
حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم
حيف فرصتهاي نقرم، حيف عمرم و دقيقم
حيف هر چي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقم
حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيف احساس طلاييم، حيف اين عشق و عقيده
حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود
حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود
حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم
حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم
حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا
حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا
حيف چيزي كه ندارم، حيف ذوقي كه نكردي
حيف گرماي دستم، كه سپردمش به سردي
حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت
حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت
حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره
حيف اون حرفا كه گفتي، گفتم اشكالي نداره
حيف چشمايي كه گفتم، به تو با لباي خندون
حيف آرزوي ديدار، با تو بودن زير بارون
حيف هر چي كه سپردم، حيف هر چي كه نبودي
حيف تكليفم، بياو روشنش كن تو به زودي

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير، تو كنج اين خونه بوديم
ما كه رفتيم تو بمون با هركي كه دوسش داري
با اوني كه پنهوني سر روي شونش مي ذاري
ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تكراري نبود
ما كه رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
مي دونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد
ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري
به قول حافظ ما هم داريم يه ياره سفري
ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش
آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت
ببينم كه سال ديگه، كي مياد تولدت؟
ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده
اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي
لااقل مي اومدي پيشم، واسه خداحافظي

منبع:Emziper.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:51  توسط علیرضا  |