تبليغاتX
۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

گمشده

باده ئی هست و پناهی و شبی وشسته وپاک.

جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک.

نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال،

میزنم در غزلی با ده صفت آتشناک:

 

بوی آن گمشده گل را زچه گلبن خواهم؟

که چو باد از همه سو میدوم و گمراهم.

همه سر چشمم و از دیدن او محرومم.

همه تن دستم و از دامن او کوتاهم.

 

باده کم کم دهدم شور و شرابی که مپرس.

بَرَدم ، افتان وخیزان، بدیلری که مپرس.

گوید آهسته بگوشم سخنانی که مگوی.

پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 9:15  توسط علیرضا  |