تبليغاتX
۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

۩۩ نمایش همچنان ادامه دارد ۩۩

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمدهام،آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بودست مراد وی از این ساختنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

 به هوای سر کویش پرو بالی بزنم

واقعا هدف خلقت ما آدمیان چی بوده همه هدف خلقت رو گم کردن ولی کسی به روی خودش نمیاره آخه می خوام بدونم هدف خدا از خلقت ما پول درآوردن بود، یا قتل و جنایت کلاهبرداری و دروغ فساد و تباهی جنگ و ظلم وستم و........... با اطمینان میگم نه مگه می شه خدایی که خالق این همه زیبایهاست بخواد که دنیا اینقدر زشت باشه این دنیا رو ما انسانها زشت کردیم ماییم که دست به هر جنایتی می زنیم و آخر همه کاسه کوزه ها رو بر سر شیطان بی نوا می شکنیم .

پس حالا که نمی دونید بهتون بگم احتیاج نیست که پناه ببریم به خدا از دست شیطان چون قبل از ما شیطان از دست آدمها به خدا پناه برده چون ما روی هر چی شیطانه سفید کردیم نه به دوست وآشنا فکر نکن اول از خودت شروع کن اون نقاب پاکی و مظلومیتی که به چهرت زدی رو بردار تا بتونی چهره واقعی شیطان رو ببینی شما هایی که خودتون رو گول میزنید و دیگران رو مسبب بدبختی می بینید شما هایی که صبح تا شب فقط به فکر جیب خودتون هستید شما هایی که تو دنیا کاری بجز شهوت رانی و کثافت کاری نداری شما هایی که قلب و روح دیگری رو پله برای صعود خودتون قرار می دین شما هاییکه .......

یه سر به قبرستان بزنید گورهای تازه رو نگاه کنید این آخر کاره همه ماست دست خالی وتنها فقط نامی روی سنگ سرد از ما می مونه پس چرا تاکی می خواین این دنیا رو دودستی بچسبین برای چی برای کی ما زندگیمون این نیست نمی گم نماز بخونین روزه بگیرین یا خدا را بپرستید نه این کارها هیچ ارزشی نداره کاری کنید که واقعا از عمق وجود لذت ببرید گریوندن کار آسونیه ولی نشوندن لبخند روی لبهای خسته و رنجور کار هر کسی نیست پس بیایم از خودمون شروع کنیم بیایین خودمون باشیم این دنیا چه ما باشیم چه نباشیم به گردش خودش ادامه می ده <<نمایش همچنان ادامه دارد>>اما اون کسی همیشه زندس که نامش به نیکی باشه فردا روز اول کاریه پس بیا از روز اول کاری یه آدمه دیگه باش به خدا خوب بودن اونقدرام سخت نیست فقط باید یکم اون وجدان خوابیدت رو بیدار کنی .

خدایا خودت می دونی که من اصلا به این دنیا علاقه ندارم و تو این عالم تنهای تنهام پس راضی نشو بیشتر از این تنها بمونم زودتر کمکم کن و منو پیشه خودت ببر حاضرم تا ابد تو جهنمت تو باشم فقط منو از این جهنم خاکی نجات بده..

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:56  توسط علیرضا  | 

این نیز بگذرد

 

این نیز بگذرد ، مثل همه اتفاقات خوب و بد زندگی ، مثل همه دوست داشتنیها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش ، این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد . این نیز بگذرد مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اویی که می دانی هرگز نمی آید این نیز بگذرد مثل زندگی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:51  توسط سیمین  | 

ترا فردا دوست خواهم داشت

در آگاهانه ترین انتهای عافیت

                                         خواهم آمد

ودر کشاکش کهولت کتمان

چشمهایم را به خورشید می سپارم

همین فردا خواهم آمد

                                     فردا

و تو را دوست خواهم داشت

روی شب را سفید خواهم کرد

                                   آنگاه

روحم را شاد می کنم

                                  پس

سینه ام را به دریا می سپارم

و دستهایم را به ........

راستی به که؟!

این را از من مپرس

همین فردا خواهم آمد به محض اینکه دستانم از این دنیا کوتاه شود

            تو را دوست خواهم داشت

                        ترا فردا دوست خواهم داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:23  توسط علیرضا  | 

آدمک

 

                                                                    

آدمک آخر دنیا ست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:55  توسط سیمین  | 

می خواهم بدانم

 

آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،  آنگاه که گوشت را می بندی تا صدای خورد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا می بینی ولی بنده خدا را ندیده می گیری ....                                                         

 میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نمی گذارن ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:44  توسط علیرضا  | 

چرا قدر نمي دانيم؟

 

آدم برفي با نور خورشيد خانوم چشماشو باز کرداين اولين باري بود که اونو مي ديدآخه بچه ها تازه ديشب ساخته بودنش اون قدر اون جا موند و به خورشيد نگاه کرد تا يواش يواش آب شد و ديگه هيچي ازش نموندولي هيچوقت ,هيچ کس نفهميد که آدم برفي از گرماي آفتاب آب نشد,بلکه از شرم وجود خودش آب شداز شرم اينکه خورشيد بدون هيچ توقعي با تمام وجود با تمام عشقش به اون تابيده ولي آدم برفي هيچ کاري نمي تونست در برابر عشقه پاکه اون انجام بده حالا من و تو که هر روز خورشيدو هزاران آدم مثل خورشيدو کنارمون داريم و از لطف هاشونم خبر داريم چرااااااااااااااااا قدر اين روزا رو نمي دونيم!؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:49  توسط سیمین  | 

دیوانگی

 

ترسم را بساز از آنچه آنجاست

توان نفس کشیدن در هوای آزاد را ندارم

 زمزمه هایی در مغزم می کنند

و مرا از دیوانگی ام مطمئن می کنند

فکر می کنند مغزمان را در دست دارند

استفاده وحشیانه،افکار وحشیانه می پروراند

در بند نگاهش دار، بهبود خواهد یافت.

بهتر می شود ، آیا نمی توانی ببینی؟

بیش ازاین نمی توانند اینجا نگاهمان دارن

گوش کن لعنتی برنده ما ایم

به وضوح و روشنی می بینند

اما می پندارند از جهنممان نجاتمان خواهند داد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:32  توسط علیرضا  | 

هيچ كس.... لياقت اشكهاي تو را ندارد

چه اشتباهي كردم كه اسمتو آوردم
خوبيش اينه لااقل واست قسم نخوردم
راستي چه عالمي بود اگه بدا نبودن
جدا مي شيم ما از هم، چون خيلي ها حسودن
ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب
تو خيلي خوبي اما، فقط تو عالم خواب
عكسا و هديه هاتم، مي دم به يه واسطه
تا كه به خير و خوشي، تموم شه اين رابطه
حرفاي عاشقونه همش ماله قديمه
مث همون حرفا كه ماها بهم زديمه
هر وعده اي كه دادي به هركسي عمل كن
غصه هاشو يه جوري، با مهربوني حل كن
نذار كه عشقت واسش مشكل و دردسر شه
نذار كه از دست تو، راهي يه سفر شه
چه وقتايي تلف شد با تو سر قرارا
تكليفا روشن مي شه هميشه تو بهارا
گناه تو همين بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نكردن خيانت
سفيدي نگاهت، نابه شبيه برفه
آب مي شه زود و فقط به قيمت يه حرفه
ديگه خدانگهدار، لحظه هاي قيمتي
منو ببخش عزيزم هركي داره قسمتي
دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه
دلي كه بشكنه و كدرشه، شفاف نمي شه
نه ديگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو ديگه محاله تو دلم جا بشه
حيف اون بتي كه از تو براي خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اينه كه برو پي كار خودت
ديگه نمي خوامت، لعنت به تو و اون روز تولدت

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
آدماي مهربون و باوفا دروغ مي گن
اونا كه مي گن كه تا هميشه ديوونتن
بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن
اونا كه مي آن به اين بهونه ها، كه اومدن
از توي شهر قشنگ قصه ها، دروغ مي گن
اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده
به تموم آسمونا، به خدا دروغ مي گن
اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت بگن
تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ مي گن

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم
حيف غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم
حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم
حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم
حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم
حيف رويام كه واسه تو از قشگياش گذشتم
حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب
حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، توي خواب
حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم
حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم
حيف فرصتهاي نقرم، حيف عمرم و دقيقم
حيف هر چي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقم
حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيف احساس طلاييم، حيف اين عشق و عقيده
حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود
حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود
حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم
حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم
حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا
حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا
حيف چيزي كه ندارم، حيف ذوقي كه نكردي
حيف گرماي دستم، كه سپردمش به سردي
حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت
حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت
حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره
حيف اون حرفا كه گفتي، گفتم اشكالي نداره
حيف چشمايي كه گفتم، به تو با لباي خندون
حيف آرزوي ديدار، با تو بودن زير بارون
حيف هر چي كه سپردم، حيف هر چي كه نبودي
حيف تكليفم، بياو روشنش كن تو به زودي

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير، تو كنج اين خونه بوديم
ما كه رفتيم تو بمون با هركي كه دوسش داري
با اوني كه پنهوني سر روي شونش مي ذاري
ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تكراري نبود
ما كه رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
مي دونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد
ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري
به قول حافظ ما هم داريم يه ياره سفري
ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش
آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت
ببينم كه سال ديگه، كي مياد تولدت؟
ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده
اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي
لااقل مي اومدي پيشم، واسه خداحافظي

منبع:Emziper.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:51  توسط علیرضا  |