باده ئی هست و پناهی و شبی وشسته وپاک.
جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک.
نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال،
میزنم در غزلی با ده صفت آتشناک:
بوی آن گمشده گل را زچه گلبن خواهم؟
که چو باد از همه سو میدوم و گمراهم.
همه سر چشمم و از دیدن او محرومم.
همه تن دستم و از دامن او کوتاهم.
باده کم کم دهدم شور و شرابی که مپرس.
بَرَدم ، افتان وخیزان، بدیلری که مپرس.
گوید آهسته بگوشم سخنانی که مگوی.
پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس.
سهمم از عشق از این دردسر وامانده
رد پایست که بر ساحل شب جا مانده
دست کم کاش به پابوسی باران می رفت
این نم اشک که در حسرت دریا مانده
شور شبگردی باران وشب و شیدایی
ذره ای زان همه در ذهن تو آیا مانده
در هیا بانگ هوس های دروغین؟
بانو کلبه عشق در این دهکده بر پا مانده ...
این حوالی همه از قصه ما بو بردند
سهمم از عشق دلی بود که رسوا مانده

زمانی که انسانی میمیرد:
جزئی از جهان را می کشد.
اینها مرگهایی رنگ باخته اندکه، آدمی به غلط زندگی می نامد.
دیگر تاب نظاره این همه در من نیست.
آیا پادشاه رستگاری ، توان بردن مرا به خانه ندارد؟

کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم . فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم . کاش با حرفی که چندان سبز نیست . قلبهای نقره ای را نشکنیم ....
مهم نیست گودال آبی کوچک یا دریای بی کران باشی ،زلال باشی آسمان در توست ... علیرضا خان ، دوست عزیز ، کدامین شاخه گل را به خاطر تولدت تقدیمت کنم که وجود ت عطر تمامی گلهاست ... تولدت مبارک
سیمین ۱۸/۵/۸۵

پدر چه واژه آشنایی و چقدر غریب با ما
پدر موجود زحمت کشی که تمامه توان و هم و غم خود را صرف آسایش خانه خا نواده می کنه
اما همیشه محکومه ، محکومه به ظالم بودن محکومه به بی خیالی بی احساسی .
من یه پسرم و یه روزی یه پدر خواهم شد وقتی خودم با پدرم بیگانه ام چطوری می تونم در آینده از فرزندان خودم انتظار داشته باشم که منو بفهمن و درک کنن چرا باید یه روز از سال فقط روز پدر باشه و یادمون بیوفته که این موجودنازنین کنار ما زندگی میکنه . چرا باید حتما مناسبت روز پدر باشه تا یادمون بیوفته که یه کسی هست که آسایش و راحتی رو یک عمر به خودش حروم کرده تا ما آسایش داشته باشیم پس تا این گوهر رو کنارمون داریم قدرش رو بدونیم نه یک روز سال تمامه سال قدر دان زحماتش باشیم چون ممکنه دیگه فردا دیر باشه.
کاش می تونستم جمله ای پیدا کنم که در خورت باشه اما هنوز بشر جمله ای برای قدر دانی از زحماتت پیدا نکرده فقط می تونم بگم پدر روزت مبارک .
پدر خونه پدر جونه پدر دینه و ایمونه
دلم گرفته زين هواي گرفته تر ، گلويم را سخت مي فشارد دستان اين نامردان كه صورتك دين بر چهره دارند ...اينان نور را تقسيم كرده اند ميان خود ، و تاريكي را بخشيده اند به ما ...دردي دارم به سوزناكي داستان تمام ما غير آنها ...دلم پر از حرف هايي است که جوابش سرب سوزان است در اين آبادي ،آخر اين آبادي ما محصول تمام مزرعه هايش درد است و مبلغ محصول هر سال سيلي ارباب است به رعيت ...رعيت گري سرنوشت ماست و سود تمامي لذت ها سهم اربابان گرگ صفت در پوست گوسفند.و آنقدر عرصه را بر ما تنگ كرده اند اين اربابان كه، سهم ما از دنيا شد همين صفحه مجازي، كه فردايي ديگر در حالي که تنهاترین تنها را هم كنج زندان آبادي در شكنجه مي بینی .......

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
واسه من ، تنهايي درده
درد هيچكس رو نداشتن
هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن
ديگه باور كردم اين رو كه بايد تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم

اگر بیهوده زیباست شب ،
برای که زیباست شب ، برای چه زیباست شب ؟
هی فلانی زندگی شاید همین است !... ولی آندم که نیکی و بدی را گاه پیکار است فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام،آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پرو بالی بزنم
واقعا هدف خلقت ما آدمیان چی بوده همه هدف خلقت رو گم کردن ولی کسی به روی خودش نمیاره آخه می خوام بدونم هدف خدا از خلقت ما پول درآوردن بود، یا قتل و جنایت کلاهبرداری و دروغ فساد و تباهی جنگ و ظلم وستم و........... با اطمینان میگم نه مگه می شه خدایی که خالق این همه زیبایهاست بخواد که دنیا اینقدر زشت باشه این دنیا رو ما انسانها زشت کردیم ماییم که دست به هر جنایتی می زنیم و آخر همه کاسه کوزه ها رو بر سر شیطان بی نوا می شکنیم .
پس حالا که نمی دونید بهتون بگم احتیاج نیست که پناه ببریم به خدا از دست شیطان چون قبل از ما شیطان از دست آدمها به خدا پناه برده چون ما روی هر چی شیطانه سفید کردیم نه به دوست وآشنا فکر نکن اول از خودت شروع کن اون نقاب پاکی و مظلومیتی که به چهرت زدی رو بردار تا بتونی چهره واقعی شیطان رو ببینی شما هایی که خودتون رو گول میزنید و دیگران رو مسبب بدبختی می بینید شما هایی که صبح تا شب فقط به فکر جیب خودتون هستید شما هایی که تو دنیا کاری بجز شهوت رانی و کثافت کاری نداری شما هایی که قلب و روح دیگری رو پله برای صعود خودتون قرار می دین شما هاییکه .......
یه سر به قبرستان بزنید گورهای تازه رو نگاه کنید این آخر کاره همه ماست دست خالی وتنها فقط نامی روی سنگ سرد از ما می مونه پس چرا تاکی می خواین این دنیا رو دودستی بچسبین برای چی برای کی ما زندگیمون این نیست نمی گم نماز بخونین روزه بگیرین یا خدا را بپرستید نه این کارها هیچ ارزشی نداره کاری کنید که واقعا از عمق وجود لذت ببرید گریوندن کار آسونیه ولی نشوندن لبخند روی لبهای خسته و رنجور کار هر کسی نیست پس بیایم از خودمون شروع کنیم بیایین خودمون باشیم این دنیا چه ما باشیم چه نباشیم به گردش خودش ادامه می ده <<نمایش همچنان ادامه دارد>>اما اون کسی همیشه زندس که نامش به نیکی باشه فردا روز اول کاریه پس بیا از روز اول کاری یه آدمه دیگه باش به خدا خوب بودن اونقدرام سخت نیست فقط باید یکم اون وجدان خوابیدت رو بیدار کنی .
خدایا خودت می دونی که من اصلا به این دنیا علاقه ندارم و تو این عالم تنهای تنهام پس راضی نشو بیشتر از این تنها بمونم زودتر کمکم کن و منو پیشه خودت ببر حاضرم تا ابد تو جهنمت تو باشم فقط منو از این جهنم خاکی نجات بده..
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت.

این نیز بگذرد ، مثل همه اتفاقات خوب و بد زندگی ، مثل همه دوست داشتنیها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش ، این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد . این نیز بگذرد مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اویی که می دانی هرگز نمی آید این نیز بگذرد مثل زندگی.

در آگاهانه ترین انتهای عافیت
خواهم آمد
ودر کشاکش کهولت کتمان
چشمهایم را به خورشید می سپارم
همین فردا خواهم آمد
فردا
و تو را دوست خواهم داشت
روی شب را سفید خواهم کرد
آنگاه
روحم را شاد می کنم
پس
سینه ام را به دریا می سپارم
و دستهایم را به ........
راستی به که؟!
این را از من مپرس
همین فردا خواهم آمد به محض اینکه دستانم از این دنیا کوتاه شود
تو را دوست خواهم داشت
ترا فردا دوست خواهم داشت

آدمک آخر دنیا ست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند